یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی ! ... بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ... مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!! نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید
.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۲۷ ساعت 17:34 توسط عرفان پورقاز
|
با سلام مدتی است که از دیار ساده گی ، سرزمین مادریم، آسمان نیلگون صحرای ترکمن، صحرایی پر از شور و شوق زندگی و ساده زیستن.گرم و پر محبت.با صفا و صمیمی. دور مانده ام... دور از ان همه ... به مکانی آمده ام که از توصیف اش عاجزم... نمی دانم از زیبایی هایش بگویم یا از سختی هایش... از خوبی انسانهایش بگویم یا از حیله و ترفند های بازاری هایش... از آرامی سواحل زیبای دریای سیاه و یا مرمره... تا به شلوغی میدان سلطان احمد و یا تاکسیم... نمیدانم... دلتنگم ... دلتنگ ساحل ترکمن دلتنگ محبت مادرم دلتنک دیدن غروب آفتاب دلتنگ سکوت روستا دلتنگ ... دیریست که با خود اندیشیده ام؛ باید کاری کرد. کاری فراتر از یک شعار ... فراتر از یک خیال... فراتر از بودن در محیط مجازی... همراه با واقعیت جامعه... اما نمیدانم... چکار میتوان کرد... آمده ام تا تحصیلات تکمیلیم را در خارج از کشور ادامه دهم تا رویاهای بچه گیم را به حقیقت بپیوندانم. برای آنهایی که باور دارند باید که آموخت تا به دیگران نیز بتوانیم بیاموزیم! برای آنهایی که باور دارند دانش و معرفت زیر ساخت تمدن بشری ست! برای آنهایی که باور دارند اخلاق جانمایه ی استمرار حیات اجتماعی بشری ست! و ایثار محور هر گونه دگرگونیست!
لذا برآن شدم تا این وبلاگ را بنویسم تا بیشتر بدانم و بیشتر بدانند...
عرفان پورقاز هستم از شهرستان بندر ترکمن استان گلستان.دانشجوی فوق لیسانس مدیریت بازرگانی ،گرایش بازاریابی در دانشگاه استانبول. و در این وبلاگ با کمک دوستان سعی بر این دارم مطالب مفید و جالبی در حوزه مدیریت و بازاریابی و ... ارائه دهم واز کلیه دوستان خواهشمندم در مورد مسایل واقعی و کاربردی مدیریت، بازرگانی و بازار یابی با من هم اندیشی کنند . ایمیل من: erfan.pourghaz@gmail.com لینکدین : tr.linkedin.com/in/erfanpourghaz وب : http://www.erfanpourghaz.com/